فرهنگ نام های پارسی

PERSIAN NAMES

 

با سپاس از انتشارات  نگاه

 

 

بازنویسی در اینترنت : DAVID

 

دوستان گرامی در این وب فقط به دنبال نامهای پارسی و ایرانی اصیل بگردید . از  

نوشتن بسیاری از نامهای زیبا در این وب به علت پارسی نبودن خودداری شده است.

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 18:53 توسط DAVID| |

 

فرهنگ نام های پارسی حرف ( ا )

 

آئیتویو: نام موبدی زرتشتی

آئیریا: نام پسر فریدون

آئیریک: نام نیای یازدهم اشوزرتشت-راجرو - راجیس نیز گفته شده است .

آئین گشسب: نام سپهبدی که هرمزبه جنگ بهرام چوبین فرستاد.

آبابا : نام ملکه سکایی

آبابوس: نام پدر اورونت سلطان سکایی

آباتاز: نام کار گذاری در دربار هخامنشی

آبا : از نامهای دساتیری به معنی دایر و برقرار

آبادان : نام زرتشتی

آبادیان : نام زرتشتی – پیروان مه آباد یکی از پیامبران ایرانی. نام

کتاب او دساتیر

آبادیس: از موبدان پزشک دوره هخامنشی

آباگران: از سرداران نام آور شاپوردوم ساسانی

آبان: نام ایزد آب – آبان ماه (ماه آب)

آبان جشنس: ستاره شناس ایرانی آغاز اسلام

آبانداد:نامی در زمان ساسانیان

آباندان: فرستاده خسرو اول به درباردوم

آباندخت: همسر دارا شاه ایران دوره ساسانی

آبان گسشب =آبان گبشسب : از نامهای دوره ساسانی

آبان یاد: نام مردی که در شهر ری یزد گرد سوم ساسانی را در خود

پناه داد

آباوخوس: مردی از قوم سکایی که دلیری نام اور بود

آبتین : آتبین- نام پدر فریدون پادشاه پیشدادی

آبداگاش: نامی در کتیبه کعبه زرتشت

آبدارک: نام پرنده

آبداگز:خزانه داراردوان سوم

آبدوس: یکی از درباریان اردوان سوم

آب راداد: ابرداد-یکی از سرداران کوروش

آبراکام: ابر کام- نام پسر داریوش

آبداتکا: نامی در دوره هخامنشی

آبنوس: آب نیک – آبنار آبگون-آبگینه- آبرخ

آپاسای: نام منشی شاپور اول در سنگ نوشته ستون نیشاپور

اترپات(پهلوی): فارسی:آدرباد یا آذرباد: نام موبدی در فروردین

یشت به صورت-آتروپات هم گفته می شد

آتر تیتر: نام یکی ازخویشان گشتاسب شاه کیانی

آترچیتر:( در فارسی:آذر چهر) نام موبدی در فروردین یشت

آترخورنه : آذر خرده – آذرفر-نامی در فروردین یشت

آتردتنگهو : یعنی از کشور آذر- نامی در فروردین یشت

آتردات : آذرداد- نام پاک دینی در فروردین یشت

آتردین : نام موبدی در اوستا

آترزنتو : در فارسی :آذرزند-درپهلوی: آتورزند-نامی در فروردین

یشت

آترسوه : به معنی ستوده ستوده شده- در فارسی آذرسود-نامی

در فروردین یشت

آترفروبغ : آذرفرنبغ یا آذر فرنغ- نام نویسنده ای در زمان خلافت

مامون

آتر گشسب : آذر گشسب – ازسرداران کیخسرو شاه کیانی

آتروان : نام موبدی بوده است

آتروپات : آذر بد- نام یکی از سرداران داریوش سوم

آتروداد : آذر داد- نام چهارمین نیای آذرباد ماراسپند

آتروسه : آذرافروز – پسر اسفندیار

آتروخش : نام موبدی که نگهبان آتش دربرگذاری آئین یسنا میباشد

آترود : پارسایی در متون پارسی

آتروماهان :آذر ماهان – نام پدر مهر خورشید

آترومهان : آذرمهان- نام پدر میترا

آترونوش : آذرنوش- پاکدینی در فروردین یشت

آتریداد : نامی از بزرگان هخامنشی

آترین : نام پسر اوپدرام که در سنگ نوشته بیستون آمده است

آتش : نام مردان در متون پارسی دری- به معنی : نور- دلیر – شجاع

آتش خان : از خان های آذربایجان

آتش افروز: نام پرنده باستانی ققنوس- وهمچنین نام کسی که نوید

 آمدن عید نوروز باستانی را به مردم میدهد

آتش بان : نگهبان و نگهدارنده آتش – آذر بان

آتشپاره : کنایه از کرم شبتاب – اخگر

آتش پیکر: خورشید

آتشین : کنایه از ستارگان هفت گانه

آتور ترس : نام پسر آذر از کیانیان

آتور ماهان : نامی در پارسی

آتوسا : نام دختر کوروش – ونیز نام دختر اردشیردوم

آجام : از نامهای دساتیری- ازنیاکان زرتشت

آخرور : ازخاندان خسرو – دوست گرشاسب در فروردین یشت

آخش : نام یکی از موبدان

آدر : ازنام های امروزی زر تشتیان

آدرباد : آتروپات – نام گرد اورنده اوستای پراکنده درزمان شاپور (

371 م )

آدرفرا : نام موبدی است

آدیش : آتش – آذر- اخگر

آذر : آتش- ماه نهم شمسی

آذر آئین : نام پسر آذر ساسان – نام یکی از آتشکده های هفت گانه

آذر آباد : آتروپاد – آتروپات – سرداری از سلسله ماد – موسس

سلطنت مستقل ماد که آذرآبادگان ( آذربایجان ) به نام او خوانده

شده است

آذر افروز : نام پسر مهر نوش و پسر اسفندیار

آذرافروزتوس : نام پسر اسفندیار که در شاهنامه آمده است

آذرافروزگرد : نام برادر شاپور دوم ساسانی

آذران : یکی از پادشاهان اشکانی

آذراهرمزد : آذر اورمزد – نامی باستانی

آذرباد : آدرباد – آترپاد- آترپات

آذربان : نگهبان آتش

آذربد : نام پسر هومتَََ

آذر برزین : نام موبدی و نام آتشکده ای در کوه ریوند خراسان

آذربزد : موبد یزدگرد اول ساسانی

آذر بهرام : نام آتشکده ای – نام پسر کیانوش

آذرگل : نام گلی سرخ

آذرمان : آذرماه- آذرماهان- آذرمهان- نام سردار نامی

انوشیروان ساسانی – نام پادشاه مشهور سکایی- نام موبدی پارسی

آذرمهتر : نام پدر آذرنوش

آذرمهتر : نام موبدی است در زمان قباد- نام آتشکده ای در عهد

باستان

آذرمیدخت : دختر خسرو پرویز

آذرنرسی : آتو نرسه – نام یکی از پسران هرمز دوم ساسانی

آذرنگ : روشن- نورانی – آتش- درد – رنج

آذرنوش : نام بهدینی در فروردین یشت- نام پسر اسفندیار-نام

آتشکده

آذروخش : نام موبدی- تابش و روشنایی آتش

آذرولاش : آذربلاش- نام پنجمین خاندان رزمهری تبرستان پسر مهر

ولاش که از 619 تا 645 فرمانروای تبرستان بود

آذر ونداد : نام یکی ازبزرگان روزگار خسرو انوشیروان

آذر هرمزد : نام یکی از مفسران نامه های دینی درپایان دوره

ساسانیان

آذر همایون : زنی جادوگر از نژاد سام

آذر هوشنگ : از نامهای دساتیری – نام نخستین پیامبر ایرانی که

مورد گواهی نیست

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 18:17 توسط DAVID| |

 

نام های پارسی حرف ( الف )

 

ائتو : نام پاکدینی در فروردین یشت

ائو ئیغمن : نام بهدینی بوده است

ائوروسار : فرمانروایی که بدست کیخسرو شکست یافت

ائوسوز : نام پسر تویت

ائوگفیه : نام یکی از دشمنان گرشاسب

ائیپی ونگهو : نام پدر کیکاوس کیانی

ائیتو یو : نام پدر نرمیزدن

ائیرک : نام سومین نیای منوچهر

ائیری اسب : آریاسپ – نام یکی از سرداران کوروش کبیر

ائیریه من : ایران منش – نامی در روزگار ساسانیان

ائیریو : در فرهنگ اوستا ایرج پسر کوچک فریدون و به معنی یاری دهنده آریاییها

ائینیاو : نام پدر ویوادشو

ائیوی خورنه : نام پارسایی است

اوروت اسپ : لهراسب – نام پدر کی گشتاسب

ابادان : نام خدا بخش فرود پارسی است

ابار : نام ذست کوروش به نوشته کنتزیاس – نام یکی از سرداران کوروش

ابارع : نام یکی از مفسران اوستا

اباز : نام یکی از سرداران خشایار شاه

ابرداد : نام یکی از سرداران کوروش کبیر

ابردخت : نام بانوی بهمن اردشیر

ابرز : نام یکی از شاهان پارس پیش از ساسانیان

ابرسام : ابهرسام – وزیر مشاور اردشیر بابکان

ابرکام : آرزو – بلندکام – نام پسرداریوش

ابرگان : بلندپایه – پارسی زرتشتی

ابستا : اوستا

ابر وند : دارنده برتری و شکوه – نامی از پارسی باستان

ابهرگ : نام یکی از مفسران اوستادر دوران ساسانیان

ابیارت : فرمانده شوش در زمان یورش اسکندر مقدونی

اپرگ : نام یکی از مفسران اوستا

اپرنگ : نام پسرسام

اپروند : فرهمند – باشکوه

اپرویز : پرویز – شکست ناپذیر – لقب خسرو دوم ساسانی

اپستنگ : نام پارسایی است در فرهنگ اوستایی

اپیوه : نام یکی از پسران کی قباد کیانی

اتابخت :نام پسر پادشاه مشان

اتان : در اوستا هوتن – نام داریوش کبیر

اترت : در اوستا تریت – نام پدر گرشاسب

اتروپات : نام جانشین اسکندر مقدونی

اتریداد : نام یکی از بزرگان هخامنشی

اترین : به نوشته بیستون نام کسی است که در برابر داریوش سرکشی کرد

اتشاد : نام برادر بزرگ زرتشت

اتورنان : پیشوای دینی

اتویه : نام اوستایی پدر فریدون شاه کیانی

اجام : از نامهای دساتیری

اجم : نام دهمین نیای زرتشت

اختیا : نام شخصیت مذهبی در آئین زرتشت

اختیه : نام رقیب یوشت

اخرور : نام یکی از پسران کیخسرو

اخس : نام پسر اردشیر

اخش : نام موبدی پارسی به معنی قیمت و بها

اخشان : دارنده گاوهای نر

اخشید : نام مردی در طبرستان

اخگر : پاره آتش رخشنده

اخگروند : منسوب به اخگر – فرزند اخگر

اخننگ : نام پدر وهواوشتر در فروردین یشت

اخواست : نام یکی از سرداران تورانی

اراسپ : آراسپ – ازبزرگان ماد – دارنده اسب تندرو

اران : نام آذربایجان شمالی در روزگار باستان

ارانشاهیک : ایرانشاهی – نام یکی از رجال ارمنستان ایران باستان

ارتا : فرزند هیستاسپ هخامنشی

ارتخشتر : اردشیر

اتشدار : ارتشتار – سپاهی ولشگری

ارتاباز : نام یکی از فرماندهان سپاه خشایارشاه

ارتافون : نام برادر داریوش کبیر

ارج : قدر – قیمت – بها – ارزش

ارجاسب : دارنده اسب پربها – نام نبیره افراسیاب تورانی

ارجمند : گرامی وعزیز – دانا – بی همتا

ارجنه : نوایی است از موسیقی – نام قهرمان تورانی

ارجوند : منسوب به ارج – ارزشمند

ارد : خیر وبرکت – نام فرشته نگهبان ثروت – نام شاهان اشکانی-

نام روز بیست و پنجم هر ماه خورشیدی

اردا : فرزند هیستاسب هخامنشی – به معنی مقدس

اردات : ارداو – نام پادشاه ارمنستان در روزگار سلوکیان

اردبان : ارتبان – اردوان : پادشاه اشکانی به معنی نگهبان درستی

اردشیر : نام پادشاه ساسانی

اردشیر بابکان : موسس سلسله ساسانیان

اردکام : کام مقدس

اردمان : نام یکی از هم پیمانان که بردیای دروغین را کشتند

اردوند : پاکدامن – مقدس

اردویران : اردویراز – ارد: مقدس – ویراز: گراز – از بزرگان و

دانشمندان زرتشتی در روزگار ساسانیان

اردیبهشت : نام فرشته ای است نگهبان کوهساران – ماه دوم سال

 خورشیدی

ارژن : نوعی درخت کوهی که بادام میدهد

ارژنگ : آرایش – زینتها – نگار خانه مانی نقاش – پهلوان تورانی که

بدست طوس کشته شد – نام دیوی در شاهنامه

ارس : آراکس – نام دختر در ارامنه ایرانی

ارسلان : شیر درنده – نام پادشاهان سلجوقی

ارشاسب : گرشاسب – نام پدر داریوش کبیر

ارشاک : نام موسس سلسله اشکانیان

ارشک : نام پدر تهمورس – نام اردشیر دوم – نام پسر داریوش دوم –

 نام یکی از ساتراپهای ماد

ارشن : نام نوه کیقباد

ارشنگ : نام پادشاه پارتی

ارشنوس : نام ملکه اشکانی ارمنستان در عهد باستان

ارشیا : تخت و اورنگ پادشاهی

ارغند : دلیر- شجاع – دشمن افکن

ارغوان : نام درختی که گل .شکوفه سرخ رنگ میدهد

ارمز : نام خداوند

ارمغان : هدیه

ارمن : آرمن – ارمنیان نژاد خود را از او میدانند

ارمنه : همسر بابک – ماد اردشیر بابکان

ارمین : آرمین – آرمینا – نام فرزند کیقباد

ارمین دخت : نام یکی از شاه زاده خانم های ایران باستان

اونواز : نام خواهر جمشید پادشاه ایرانی

اروند : الوند – چالاک – نام پادشاه افسانه ای ارمنستان

اروین : ازمایش – امتحان

ارهدس : نام هفتمین نیای زرتشت

اریاسب : نام یکی از سرداران کوروش کبیر

اریاند : نام فرماندار مصر در زمان کمبوجیه

اری تس : والی سارد در روزگار کوروش

اریاک : آریایی

اریانا : آرین – منسوب به قوم آریا

اری برزن : آریو برزن – پسر ارته واز در زمان فرهاد چهارم

اریکدسب : نام سومین نیای زرتشت

اریو مهر : آدیو میترا – یکی از سرداران داریوش سوم

ادیه مسن : اریه مزد – نام شاهزاده سغد که با اسکندر جنگید

ازم : نام یکی از نیاکان زرتشت

ازنا : نامی در ایران باستان

ازناک : نام یکی از پزشکان و دانشمندان بزرگ ایران در زمان

هخامنشی

ازیرش : نام یکی از شاهان پنجاب در روزگار ساسانیان

اژدر : ماد بزرگ – برازنده – اژدها

اژیر : هوشمند و زیرک – پرهیزکار

اساک : نام یکی از سرداران ارد اشگ سیزدهم

اسبنه : نام مردی است در اوستا

اسپا : نام دختر در عهد باستان

اسپاد : دارنده سپاه نیرومند

اسپاذ گشسب : نام مردی در روزگار ساسانیان

اسپاک : نامی در زمان هخامنشیان

اسپامیترا : اسپامهر – نام چهاردهمین پادشاه ماد

اسپاهی : نام پسر آخریار نماینده وشمگیر در آمل

اسپانتا : اسپاندا – سپنتا – به معنی مقدس

اسپایئوز : جنگ کننده بر پشت اسب

اسپایدا : نام برادر کی ویشتاسب

اسپبد : نام پدر زن کواذ

اسپ پذ : نام پسر مخش تی

اسپ چنا : یکی از بزرگان زمان داریوش در نقش رستم

اسپند : اسفند – مقدس – چشم زخم

اسپندار : شمع – نام پسر گشتاسب

اسپندان : مقدس زاده

اسپندیاد : اسپندیار – اسفندیار- نام پسر گشتاسب – به معنی مخلوق مقدس

اسپندامذ : اسپندارمز – نام فرشته موکل درختان و جنگلها

اسپنو : نام کنیز داماد افراسیاب

اسپهبد : سپهبد – خداوند لشگر – نفس ناطقه درحکمت اشراقی ایران باستان

اسپه دانا : نام بیست و یکمین پادشاه ماد

اسپه دانهو : نام بیست و دومین پادشاه ماد

اسپیتمان : اسپیتمن – عنوان زرتشت – نیای زرتشت

اسپریک : نام کسی است در کتیبه زرتشت

اسپنتمان : دراوستا : سپیتمه – نام خانوادگی زرتشت – به معنی

اندیشه پاک

اسپنداد : در اوستا : سنتوادت – نامی در عهد باستان

اسپوپد : نام برادر پینگهر - پسر مخشتی

اسپهبد : نام پدر بزرگ خسرو ان شیروان

اسپتیامن : نام پدر اپامازن سلوکوس

اسپیداد : از نامهای روزگار هخامنشیان

اسپید : سفید – بی نقش

استادیس : مردی دلیر از خراسان که به سال 149 ه.ق بر علیه

حکومت منصور خلیفه عباسی قیام کرد

استاتیرا : ستاتیرا – نام دختر دارا سوم هخامنشی که به عقد

اسکندر در امد – تذرو

استان : نام برادر اردشیر هخامنشی – پسر داریوش دوم – نام نیای

 مادر داریوش سوم

استر : استرا : ستاره – نام ملکه هخامنشی همسر خشایار شاه

استوار : محکم – پابرجای – پایدار

استواک : نام یکی از سرداران هخامنشی

استوت ارد : نام بهدینی در فروردینی یشت – نام آخرین سوشیانت

استی بریزا : نام هشتمین پادشاه ماد به معنی خوش استخوان

استی گفیه : نام یکی از رقیبان گرشاسب

اسروت : نام بهدینی در فروردین یشت

اسروش : سروش – نام فرشته ایست که تدبیر امور بندگان در

دست اوست

اسفار : اسپار – اسوار – نام پسر شیرویه – لقب شاهزادگان

اشکانی

 


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 18:13 توسط DAVID| |

 

 نام های پارسی حرف ( ب )

باب : فرزند تیگران داماد آستیاک – به معنی پدر است

بابک : پدر کوچک – پرورش دهنده و تربیت کننده – نام پسر ساسان

که در زمان اشکانیان در بخشی ازپارس پادشاهی کرد

بابکان : منسوب به بابک

بابوی : پدر جان – نامی معروف در زمان خسرو پرویز ساسانی

بابونه : نام خواهر تهمیج

بابهای : نام استاندار نصیبین در زمان ساسانیان

باترون : نام موبدی بوده است در زمان انوشیروان ساسانی

باتیر : نام ششمین نیای زرتشت

باتیس : بتیس – نام دژبان غزه در زمان داریوش سوم

باجه : نام هیربدی است که در سال 847 یزد گردی در یزد میزیسته

باختر : غرب

باداسب : دارنده اسبهای بادپا

بادام : نام پسر شمیران پادشاه هرات

بادرام : کشاورز

بادان : نام یکی از سرداران خسرو پرویز – به معنی پاداش و جزای

نیکی

بادان فیروز : نام شهر اردبیل در روز گار فیروز

بادران : نام فرشته به حرکت در آورنده باد

بادوسپان : نام بنیان گذار پادشاهی بادوسپانیان در سالهای 40 تا

75 ه . ق در رویان نور و کجور

باراد : نام شخصی در زمان شاپور یکم در کتیبه کعبه زرتشت نیز این

 نام دیده می شود

باربد : نام نوازنده و رامشگر نامی دربار خسروپرویز – پرده دار

بارمان : نام سرداری از لشگر افراسیاب در شاهنامه

بادوخ : کاتب و دوست ارمیای پیامبر

بازیار : بازدار – میر شکار – صیاد

بازیان : برزگر

بازیره : پاره ای از شب

باژه : نام یکی از سرداران اردشیر هخامنشی

بافرغ : نام موبد موبدان آتشکده آذرگشسب

باگای : نام یکی از بزرگان روزگار داریوش

باگایا : نام پسر آرتونت

باگواس : نام کسی که اردشیر سوم را زهر داد

باگه : نام یکی از سرداران هخامنشی

بالوی : نام یکی از سرداران خسرو پرویز

بامداد : نام پدر مزدک – آفریده فروغ – صبحگاه – پگاه

بامداد گشسب : نام پسر آذرگشسب – ازسرداران خسروپرویز

بامس : در زبان فارسی دری مادربزرگ

بامشاد : نوازنده نامی روزگارساسانیان

باندک : نام پدر زرواندات که در زمان شاپور یکم میزیسته

بانو : خانم

بانو گشسب : نام دختر رستم

باو : نام پسر شاپور – پسر کیوس- پسر غباد – برادر انوشیروان

باوند : از اسپهبدان مازندران و سر دودمان باوندیان

باوه : در اوستا باونگهه – نام پسر ساونگهنگه

باهک : نام هشتمین نیای آذربار ماراسپند

بایربد : نام پسر آبادان از بهدینان یزد

بت آرا : آرایش دهنده بت

بخت آفرین : نام پدر هیربد شهریار که در سال 847 یزدگردی

میزیسته

بختانشاه : نام پسر ماش

بخترشه : از فرزانگان گودرز

بختگان : نام پدر بزرگ مهر پدر بزرگ انوشیروان ساسانی

بختیار : نیک اختر – خوشبخت

بختیزد : بخت ایزد – نام یک شخصیت روحانی در زمان باستان

بدخشان : نام پدر سلمان فارسی

بدرام : خوش و خرم – همیشه و مداوم

بدره : نام یکی از سرداران خشایار شاه

براتور : نام یکی ازسرداران ارجاسب و کشنده اشو زرتشت

براز : برازندگی – آراستگی

برازمان : بلند اندیشه

براسب : دارنده اسبهای بلند

برانوش : مهندس سپاه روم در زمان شاپور اول ساسانی

برته : نام پسر کوچک کوروش – نام سرداری در دوران هخامنشی

برتهم : نام سرداری ایرانی

برجاسب : دارنده اسب بلند و کشیده – نام پهلوانی تورانی

برج یرشتی : نام پسر تیژیرشتیاز خاندان کیانیان

برخ : شبنم

بردان : نام اشک نوزدهم

بردبار : شکیبا

بردیا : نام پسر کوچک کوروش

بردیا منش : نام پسر هوتن – نام پسر گشتاسب

برز : نام یکی از دریا سالاران هخامنشی

برزارش : دارنده نیزه بلند

برز آذر : نام پدر پوسان

برزاسب : دارنده اسبهای بالا بلند

برزام : نام نیای مانی

برزفر : بزرگ فر – نام یکی از سرداران هخامنشی

برزفری : نام پسر شیر اوزن

برزک : برزو – باشکوه

برزمن : بلند منش

برزمند : نام یکی از فرمانداران ایران که بر اسکندر شورش کرد

برزمنش : بلند منش – از نامهای دوران ساسانیان

برزمهر : از دانشمندان روزگار اردشیر بابکان

برزو : بلند بالا – نام پسر سهراب پسر رستم

برزونت : نام پدر دواسروت

برزویه : نام رئیس پزشکان شاهی در روزگار خسرو یکم

برزویلا : نام مبارزی بوده در لشگر افراسیاب

برزه کار : کشاورز

برزم : ناز و کرشمه

برزیرشتی : دارنده نیزه بزرگ

برزین : نام فرماندار هاماران – نام پهلوانی ایرانی

برزین داد : بزرگترین آفریده

برزین رام : نام موبدی در سده هفتم یزدگردی

برزین شاد : نام فرماندار هرات در زمان یورش اسکندر

برزین فر : بلند فر – نام یکی از سرداران هخامنشی

برزین گروس : نام دانشمندی در زمان زرتشت

برزین گشسب : از نامهای دوره ساسانیان

برزین مهر : نام یکی از پهلوانان شاهنامه

برسام : نام یکی از سرداران یزد گرد ساسانی

برمک : نام وزیر شیروی ساسانی – فرزند جاماسب

برمن : نام یکی از پارسیان در اوستا

بروسا : نام پدر بهرام از موبدان یزد نیمه دوم سده نهم یزد گردی

بزرگ امید : استاد و پرورش دهنده پرویز پسر انو شیروان

بزرگ داراب : نام پسر بهمن اسفندیار- از نامهای دساتیری

بزرگ فر : دارنده فر بزرگی

بزرگمهر : نام وزیرانو شیروان

بزم آرا : نام دختر فتحعلی شاه

بساک : نام یکی از سرداران خشایار شاه- نام پسر اردوان

بستام : نام برادر زن هرمز چهارم ساسانی – نام سرهنگی از سپاه

 بهرام گور

بسدس : نام یک شخصیت سکایی در عهد باستان

بسوس : نام ساتراپ خراسان در روزگار خشایار شاه

بشوتن : نام برادر اسفندیار

بغا بازو : دست خدا – نام یکی از سرداران زمان هخامنشیان

بغا بوخش : آزاد کرده خدا – سپهسالار ارتش ایران در اروپا

بغا بیغ : نام پدر ویدرن به نوشته داریوش

بغا بیغ : نام پسر اردشیردراز دست

بغا پت : پسر عموی داریوش کبیر

بغا درش : نام سرداری بوده در روزگار داریوش سوم

بغا فرنا : نام شانزدهمین پادشاه ماد – به معنی دارای فر خدایی

بغ بد : نام یکی از سرداران داریوش

بغ بوخت : نام سپهدار اردشیر هخامنشی که مصر را به فرمان او

گرفت

بغ بوخش : نام یکی از سرداران داریوش هخامنشی

بغتانه : نام پسر اردشیر سوم

بغتوس : نام یکی از سرداران هخامنشی

بغداد : خداداد نام یکی از سرداران ایران در زمان هخامنشی – نام

پسر بغ کرت که در نیمه دوم سده سوم پیش از میلاد میزیسته – نام

 پسر واردایت همزمان با شاپور – نام شهری در کنار دجله

بغ دوست : دوست خدا – از نامهای دوران هخامنشیان

بغ راز : نام یکی از بزرگان پارس در هنگام ساسانیان

بغ زاد : داده خدا

بغ ساک : توانایی خدا – نام یکی از سرداران هخامنشی

بغ فر : فرخداد – یکی از بزرگان هخامنشی

بغ کرت : نام یکی از شاهان پارس در دوران هخامنشی

بغ تخت : نام پسر فرناک – نام پسر دریا سالار ایران در زمان اسکندر

بغیا : نام پسر فرناک و دریا سالار ایران

بکتاش : جلوه کن – بزرگ ایل و طایفه – نام پادشاهی از خوارزم-

عاشق رودابه

بگاپات : نام یکی از سرداران ایران در زمان هخامنشیان

بگاداد : نام یکی از سرداران ایرانی در زمان هخامنشی

بگادوست : نام یکی از سرداران ایرانی – خدا دوست

بگاش : نام یکی از مردان هخامنشی

بگ داتی : بغداد – نام یک ایرانی در سنگ نوشته سارگون پادشاه

آشور

بلاش : لقب پنج تن پادشاهان اشکانی ونام نوزدهمین شاه

ساسانی

بلور : سنگی است سفید و شفاف – نام زن ایرانی معاصر

بلیمان : از نامهای امروزی زرتشتیان

بنداد هرمز مرد : ونداد هرمز – نام پدر بهزادان

بندوی : کسیکه پس از برکناری هرمز تاج شاهی توسط او برای

پرویز که در آن وقت در آتشکده بزرگ آذربایجان میزیست فرستاد و

او را به پادشاهی خواند- نام یکی از سرداران خسرو پرویز

بنشاد : شاد بنیاد

بنفشه : نا مگلی است که طبیعت آن سرد است

بوبار : نام کسی است در روزگار خشایارشاه که او را به کندن کانال

گماشتند

بوباش : نام یکی از خواجگان داریوش

بوپار : نام یکی از سرداران داریوش سوم

بوتیمار : نام مرغی است که او را غمخوارک مینامند

بوجسروه : رستگاری دهنده نام آور

بوجه : رستگاری یافته – نام یکی از بزرگان هخامنشی

بوخت نرسی : نام پسر گیو – نام پسر گودرز- نام پسر گشواد

بوخشا : از نامهای اشکانیان و ساسانیان

بوداپیس : نام معشوق زریر

بودنای : نام شخصی بوده در طبرستان

بورتورا : دارنده گاوهای نر

بورژک : نام میزبان اردشیر بابکان به نوشته ارتخشتر بابکان

بومشاه : لقب هوشنگ

بویا : بوی خوش

به آفرین : نام بیست و دومین نیای اسپهبد بختیارپسر شاه فیروز

بهادر : دلیر – پهلوان

بهار : گل- شکوفه- آتشکده – بتخانه

بهار بانو : دختران و زنان زیبا را گویند

بهارک : نامی دخترانه

بهاره : نامی دخترانه

بهامین :فصل بهار

بهان : نام پسر سهل

بهانه : ایراد

به بازو : دارنده بازوی نیک

بهبد : نگهبان نیکی

بهداد : نیک آفرید

بهداور : کسی که به درستی داوری کند

بهدین : در اوستا هودین – پیرو آئین مزد یسنا

بهراد : نام فرزند اسفندارمذ پارسی است

بهرام : به معنی فتح و پیروزی – در اوستا ورترغن – در پهلوی

ورهرام – در سانسکریت ورترهن – درارمنی وارام– نام پهلوانی در

شاهنامه – نام چند تن از شاهان ساسانی

بهرامشاه : نام یکی از دادوران نامی دوره ساسانیان – از

دانشمندان زرتشتی

بهرامه : جامه سبز – بید مشک

بهرامیان : پنجمین شاه ساسانی پسر بهرام

بهرامن : یاقوت سبز

بهرک : نام یکی از مفسران اوستا در روزگار ساسانیان

بهروان : نیک روان

بهروز : روز نیک – نیکبخت – نام فرزند هور

بهروزه : بلور کبود شفاف کم بهاء

بهزاد : زاده خوبی – خوش فطرت

بهزادان : نام اصلی ابو مسلم خراسانی پسر شیدوش

بهست : دارنده استخوان خوب و محکم

بهستان : نام پسر اردشیر سوم هخامنشی

بهسود : نامی در زمان ساسانیان

بهستون : نام پسر وشمگیر

بهسودان : نام فرمانروای دیلمان در سده سوم یزدگردی

بهشاپور : نامی در روزگار باستان

بهشت : نامی دخترانه

بهفر : دارای فر نیک – نیک فر

بهک : نام موبد موبدان روزگار شاپور دوم

بهگو : نام اختر شناسی در داستان ویس و رامین

بهمن : خوب منش – نام پسر اسفندیار

بهمنش : دارای اندیشه خوب

بهمن یار : نام مصحح تاریخ بیهقی

بهناد : نام پسر جاماسب – برادر قباد ساسانی

بهنام : نیک نام – خوش نام

به نیا : نیک نژاد

بهناز : خوب ناز

بهی کیا : نام پدر بهدین شاپور

بهین : بهترین

بیادش : کی بیارش – در شاهنامه ارمین آمده

بیتا : بی مانند – بی نظیر - نامی دخترانه

بی تخش : نام مردی است در کتیبه کعبه زرتشت

بیتک : نام پنجمین نیای زرتشت

بیدخت : شاهزاده خانم – ستاره زهره

بیداسپ : نام چهارمین نیای کی گشتاسب

بیژن : نام پسر گیو خواهر زاده رستم که عاشق منیژه دختر

افراسیاب بود

بیژنگ : بی رنج

بیستان : نام پسر وهوک

بیستون : نام پدر نام آور ونیای شهراکم از اسپهبدان

بیک : پهلوانی در عصر شاه طهماسب

بینا : صاحب چشم – در لغت زند و پازند یعنی ماه

بیورد : نام مبارزی هم پیمان افراسیاب

بیوند نگه : نام پدر اشاونگهو

 

نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 18:5 توسط DAVID| |

 

نام های پارسی حرف ( پ )

 

پئشته : نام پدر نزاستی

پئیتی رام : نام پسر هوتن - گردونه ران خشایار شاه

پئیتی وسب : نام نیای زرتشت

پئیر یشتور : نام پدر جرود نگهو

پاه اروه : نام ناو بان مشهور زمان شاه فریدون

پاباس : نام پسر فرناگ

پاپا : نام فرزند آزیاس

پات : پاد – نگهبان

پادافره : نام دختر ویشتاسب – به معنی باز خواست و پرسش

پاپ : پسر ارشک سوم پادشاه اشکانی ارمنستان

پاتخسرو : نام برادر زریر – پسر لهراسب

پات زند : نام یکی از بزرگان اشکانی – خداوند دانش

پاتفره : نام نیوزار ( نوذر ) از کیانیان

پاتک : نام پدر مانی

پاچهر : نام شخصی در کتیبه زرتشت در زمان اردشیر بابکان

پادوسپان : نگهبان – نام پسر کوچک گیل گاو باره

پارت : نام قبیله اشکانی – قهرمان جنگجو

پارتامسپاد : نام کسی است از دودمان اشکانی

پاردیک : نام پدر بزرگ ساسان

پارراکس : نام کسی بوده که در روز گار گودرز اشک بیستم میزیسته

پارس : نام یکی از نبیرگان هوشنگ پیشدادی – منسوب به قوم

پارس از نژاد آریایی – نام سرزمین پارس

پارسا : پرهیز کار

پارمیدا : نام دختر بردیا

پارسیا تیدا : نام خواهر داریوش دوم هخامنشی

پاریوگ : نام یکی از شاهان کوشان زمان ساسانیان

پاساک : نام برادرزاده داریوش کبیر

پاکان : فرشتگان و حاملان عرش کبریا

پاکباز : کسی که چیزی دیگر برای باختن ندارد

پاکدل : بی ریا

پاکر : نام اشک 23 – نام پسراردشیر سیزدهم

پاکزاد : زاده پاکی

پانته آ : نام زنی بسیا زیبای شوشی که مادی ها اورابرای کوروش

گذاشتند

پایندر : نام سرداری از ارمنستان باستان

پایکار : فرمانروای ایرانی در گرجستان

پتاگ : نام یکی از بزرگان هخامنشی

پتشخوار : لقب کاووس برادر بزرگ خسرو

پتو کرت : نام یکی از شاهان پارس در دوره مقدونیه

پتیرسب : نام پدر بزرگ اشو زرتشت

پدرام : نام نبیره سام – به معانی : بدرود – شادباش – آراسته –

پاینده

پدر بوخت : نام پسر رامیاد

پرات : از نخستین پیروان زرتشت

پرارین : نیکو

پرهام : نامی پارسی که عربی آن می شود ابراهیم

پرتو ورشت : نام برادر گشتاسب

پرداد : نام نخستین قانون گذار

پرستو : نا م پرنده ای است کوچک که در بهار می آید تا آخر تابستان

پرشاسب : دارنده اسبهای گرنبها

پرشان : رزمجو

پرشت : پر آرزو

پرشت گئو : دارنده گاوهای سپید و سیاه

پرشنت : نبرد کننده

پرک : ستاره سهیل

پرگزاسب : نام یکی از سرداران کمبوجیه

پرمایه : نام برادر فریدون

پرمون : آرایش

پرمزید : نام مرد میان زرتشتیان یزد

پرند : پرنیان – بافته ابریشمی

پرندک : پشته و تل میان دشت

پرنگ : نام پسر سام – برق شمشیر

پرنیان : حریر نقش دار – پرده نقاشی – دیبای چینی

پروا : نام فرستاده خسرو ساسانی به دربار روم – فراغت – آرام –

صبر

پرواز : پریدن – پر گشودن

پرواس : رستگاری

پروانک : حیوانی که پیش از حمله شیر صدا می کند تا حیوانات فرار

 کنند

پروانه : حشره ای است که بالهای ظریف وزیبا دارد

پرورتیش : نا م سر دسته شورشیان پارت در زمان داریوش

پرویز : شکست ناپذیر – لقب خسرو دوم ساسانی

پروین : پرن – نام چند ستاره درخشان در صورت فلکی ثور که تعداد

 بسیاری ستاره تشکیل شده ولی فقط شش ستاره آن با چشم

دیده می شود که در یکجا بصورت خوشه جمع شده وبا هم در فضا

 حرکت می کنند و عربی آن ثریا نامیده می شود

پری : فرشته

پریبرز : بلند بالا – نا م پسر کیکاووس

پریچهر : فرشته رو – بسیار زیبا – نام زن جمشید

پری دخت : نام مادر زال پدر رستم – زن سام نریمان

پری زاد : نام کنیز شیرین – فرزند پری

پریسا : افسونگر – مانند پری

پریسکاس : خواجه کوروش کوچک هخامنشی

پری وش : فرشته روی

پریوگ : نام یکی از شاهان کوشان در زمان خسرو پرویز

پژدو : نام نیای زرتشت

پژمان : افسرده – پژمرده

پژواک : صدایی که در کوه پیچد و انعکاس یابد

پسارگ : یک شخصیت پارسی معصر با اسکندر مقدونی

پساگ : پسر اردوان – برادر زاده داریوش یکم

پشن : مرد جنگی – نام یکی از دشمنان کی گستاسب

پشنگ : نام برادر زاده فریدون شاه پشدادی – نام پدر افراسیاب

پشوچنگ : نام دشمن زریر

پشوتن : پیشکش کننده تن – فداکار – نام بزرگترین پسر کی

گشتاسب – نام برادر اسفندیار

پشین : نام پسر کیقباد

پندویه : نام دایی خسرو پرویز ساسانی

پوب : کاکل مرغان

پوپک : هدهد

پور : پسر

پوران : پسران – جانشین

پوراندخت : نام دخترخسرو پرویز

پور شسب : نام پدر زرتشت پیامبر ایرانی - دارنده اسبهای زیاد

پورک : همسر بهرام گور

پورمند : صاحب پسر

پوروبراتر : دارنده برادران بسیار

پوروبه : نام پسر زئوش

پوروتو : نام ناموری است از خانواده اتویان

پوروداتا : نام سومین پادشاه ماد

پوریا : نام پهلوان نامی ایرانی پوریای ولی

پوسان وه : فرزند نیک – نام یکی از دادوران نامی عصر ساسانیان

پوس فرخ : فرزند خجسته – از بزرگان تخت جمشید در زمان شیرویه

پولاد : نام پسر آزادمرد – نام دلیر ایرانی در زمان کیقباد - به معنی آهن

پوماکسارت : نام یکی از سرداران ارد

پویا : جستجوگر

پویش : هدهد

پویه : رفتار – دویدن – نام سرسلسله شاهان دیلمی

پهلبد : نام خنیاگر و آهنگساز نامی روزگار خسرو پرویز

پهلوان : نام هشتمین نیای اسپهبد بختیار – پسر شاه فیروز – به

معنی زور مند

پهلیزک : نام پادشاه تورانی که به دست شاپور در خراسان کشته

شد

پیترسب : پدر بزرگ زرتشت

پیتون : نام یکی از دشمنان گرشاسب

پیتو گراز : نام یکی از شاهان پارس در دوره مقدونی

پیتی زاد : نام برادر گماتای که به دروغ خود را بردیا خواند

پیران : پسر ویسه یکی از سران سپاه توران

پیران گشسب : نام کسی از خانواده مهران و از مردم ری

پیر شهریار : نام موبد موبدان اورامان در سده نهم یزد گردی

پیر گشسب : نام برادر زاده شاپور دوم ساسانی

پیر مهران : نام سپهبد ایران در زمان یزد گرد اول

پیر نیا : نویسنده تاریخ ایران باستان – بزرگ خاندان

پیروز : نام برادر شاپور یکم ساسانی – فیروز

پیروزان : فیروزان – از سرداران نامی یزدگرد سوم

پیروز بخت : نام یکی از کنیزکان تیمور گورکانی

پیروزه : نام مادر خدا بخت پارسی

پیش کیه اتنه : نام پسر کوارزم از خاندان کیانیان

پیل افکن : نام یکی از سرداران ایران

پیلتن : درشت هیکل – یکی از القاب رستم

پیل روز : نام پسر پیل تن – نام پدر فرخ زاد

پیل سر : نام پادشاه آشور

پیمان : عهد - قرارداد

نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 18:2 توسط DAVID|

 

نام های پارسی حرف ( ت )

 

تئورواتی : نام پدر فراچیه

تابا : زر طلا

تاباک : فرمانروای جهرم در زمان اردشیر

تابال : فرمانروای سارد در زمان کوروش کبیر

تابان : درخشان – فروزان

تارا : ستاره

تازی : نام چهارمین نیای آژی دهاک

تاژ : نام پسر فرواک – برادر هوشنگ – به معنی لطیف

تباک : نام پادشاه جهرم در عهد باستان

تپرسب : از نیاکان زرتشت

تترو یاونت : نام یکی از دشمنان گشتاسب – به معنی سیاه و تیره

منش

تخمه پئیتی : نام نوردهمین پادشاه ماد

تخمسپاد : دارنده سپاه دلیر - نام یکی از سرداران داریوش بزرگ

تراسب : دارنده اسب تیزرو

ترانه : اهنگ و نغمه

تربسه : رنگین کمان - نام کمان رستم

ترخان : نام یکی از سرداران ارجاسب – نام پدر بزرگ فارابی

تریت : نام پسر سایوژ دری – نام پدر گشتاسب

تری تئون : در اوستا فریدون

ترتیک : نام پنجمین نیای منوچهر

تراژ : نام یکی از پهلوانان توران

تژاو : داماد افراسیاب

تکین : نام پهلوانی در فارسی

تگره پات : تیر نگهدار – نام یکی از مردان اشکانی

تلیمان : نام پهلوانی در شاهنامه – شاهزاده ای در عهد فریدون

تنتاک : کسی که تنش در میان مردم تک است – نام پاد شاهی بوده

تنسر : نام موبد موبدان در روزگار اردشیر بابکان که به فرمان اردشیر

 اوستای پراکنده را دوباره گرد آوری کرد

تنومنتر : کسی که تمام وجودش فرمان برداری است

تنیده : بافته شده

توانه : نام پدر برته از پهلوانان ایرانی

توتک : گنجینه

توراسب : دارنده اسب تورانی

توران : نام دیاری که فریدون آنجا را به پسر بزرگ خود تور داده بود

توراندخت : دختر خسرو پرویز که پس از شیرویه به سلطنت رسید

تورج : نام پسر فریدون که همان تور می باشد

تورک : نام پسر شیدسب پادشاه زابلستان از نسل جمشید

توزار : نام پدر میترک میر آخور در کتیبه زرتشت

توژ : پوست درختی که بر زین اسب می پوشانند

توس : زمین سخت – نام پسر نوذر – یکی از پهلوانان ایران

توفان : نام دوست وامق – به هم خوردگی هوا و وزش بادهای

سخت

تهم : دلیر – نام پسر جاماسب

تهماسب : در اوستا توماسب – نام پدر ذاب

تهمتن : بزرگ پیکر – لقب رستم

تهمور : دارنده توان و نیرو

تهمورس : دلیر و پهلوان - نام یکی از شاهان سلسله پیشدادیان

تهمینه : نام دختر شاه سمنگان همسر رستم

تیرداد : نام دومین شاه اشکانیان – آبدار مخصوص آستیاک

تیران : پسر اردشیر سوم

تیترس : هم آوای بی ترس – نام وزیر داراب

تیته : نام فرمانده خشایار شاه

تیراژه : رنگین کمان

تیری میتری : نام دژبان شتر کات در روز گار شاپور یکم

تیزاسب : دارنده اسبهای تیزرو – صفت خورشید در اوستا

تیسافرین : نام پسر ویدرن – نام یکی از سرداران داریوش یکم

تینا : گل

تیوا : بی باک – نترس

نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 17:59 توسط DAVID|

 

نام های پارسی حرف ( ج )

 

جابار : نام یکی از نیاکان گودرز

جابان : از سرداران ایرانی در سده دوم یزد گردی

جاماسب : شوهر دختر زرتشت

جانفروز : نام یکی از سرداران بهرام چوبین

جانفزا : آب حیات – نام روز بیست و سوم از ماههای فلکی

جانوسیار : فدا کار وجانسپار – نام وزیر دارا و کشنده او

جاوید : نام پدر اردشیر – به معنی همیشگی

جرنجاس : یکی از پهلوانان لشگر افراسیاب

جرودنگهو : پاسبان کشور

جرهام : مرد دلیر

جستان : نام پدر مرزبان

جشنده : لقب فیروز دوم شاه ساسانی

جشنسف : پادشاه طبرستان در روز گار اردشیر بابکان

جم : نام بهدینی از خانواده ویونگهان – مخفف جمشید

جم چهر : دارای چهره روشن

جمشاسب : از دانشمندان و پارسیان دودمان آبادانی

جمشید : نام چهارمین شاه سلسله پیشدادیان – به معنی پادشاه

 بزرگ و بلند مرتبه

جوانشیر : نام سی و یکمین پادشاه ساسانی پسر خسرو پرویز

جوانوی : نام دبیر بهرام گور

جواهر : سنگها و آلات قیمتی

جهان آرا : آرایشگر جهان

جهان افروز : روشن کننده جهان

جهان بان : حافظ دنیا

جهان بانو : ملکه دنیا

جهان بخت : بخت دنیا

جهان دخت : دختر جهان

جهان شاد : موجب شادی جهان

 

نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 17:55 توسط DAVID|

 

نام های پارسی حرف ( خ )

 

خابان : از سرداران ایرانی که به دست مسلمانان کشته شد

خاتون : بانوی بزرگ - کدبانو

خاش : نام برادر افشین سردار ایرانی

خاکسار : مانند خاک – خاکی – فروتن

خجسب : نام یکی از نیاکان زرتشت

خدا بخت : یکی از دانشمندان پارسی

خراد : یکی از پهلوانان لشگر نوذر – نام سومین نیای زرتشت

خراد برزین : نام موبدی در روزگار خسرو پرویز

خراد شیوویه : نام یکی از پیروان آذر کیوان

خراشاد : خورشید

خراشته : نام یکی از شاهان ساکایی نژاد در دوره اشکانیان

خرامان : راه رفتن آهسته و زیبا

خرد آذین : نام وزیردارایی خسرو پرویز

خرد شکوه : نام دانشمندی از خاندان آبادانی در سده هشتم یزد

گردی

خرداد : نام ماه سوم ازماهای شمسی – نام روز ششم از هر ماه

شمسی

خردسب : دارای اسب کوچک


 

نام های پارسی حرف ( چ )

 

چابک : چالاک

چامه : سرود – شعر

چترا فرنا : نام دوازدهمین پادشاه ما د

چخشوش : نام پنجمین نیای زرتشت

چکامه : قصیده

چکاوک : چکاوه - نوعی مرغ آبی که آنرا سرخاب نیز گویند – نوایی

در موسیقی – گوشه ای از دستگاه همایون

چلیپا : صلیب – زلف معشوق

چمن آرا : باغبان

چنگش : نام پهلوانی ایرانی از سرداران افراسیاب تورانی

چوبین : لقب بهرام سپهلار ارتش هرمز و انوشیروان ساسانی

چهر آذر : آتش رخ

چهر آرا : آرایشگر چهره – نقاش

چهر آزاد : نام هفدهمین نیای اسپهبد بختیار – پسر فیروز ساسانی

چهر افروز : شادی آور

چهر برزین : دارنده نژاد برتر

چیترا وهشت : نام پسر خشایار شاه

چیترو میانک : نام دیگر پشوتن پسر گشتاسب

چش پش : نام پسر هخامنش

چیلان :شیلات

نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 17:50 توسط DAVID| |

 

نام های پارسی حرف ( د )

 

دائونگه : نام پسر زئیزیت

دائی فارن : از بزرگان دربار کوروش

داتا فرن : والی باختر و از نزدیکان داریوش سوم

داتمه : سرداری از لشگر کوروش

داد : نام هیربدی است که در سال 847 یزد گردی در یزد می زیسته

داد آئین : عادل

داد آفرید : خالق عدل و داد

دادار : نام پسر دادوخت – یکی از دانشمندان زرتشتی

داد ایزد : داده خدا

دادبه : نام ابن مقفع در قبل از ورود اسلام – به معنی دارنده بهترین

عدل وداد

داد پویه : نا م پدر هوش آیین

دادر شیش : نام یکی از سرداران ارمنی داریوش در کتیبه بیستون

داد فر : دارای فر و نور عدل

داد گر گشسب : نام یکی از مفسران پهلوی اوستا در دوره

ساسانیان

داد مهر : نام پسر رزمهر دومین پادشاه خاندان رزمهری

داد هرمز : از قضات دوره ساسانی – داده اهورا مزدا

دادیار : یاری دهنده

دادیاب : جوینده داد

دارا : نام نهمین شاه سلسله کیانی – در شاهنامه پسر داراب

داراب : نام پسر بهمن – نا م هشتمین شاه کیانی

داریوش : دارنده و نگهدار نیکی – نام پسر ویشتاسب از شاهان

هخامنشی

داشاد : بخشش

دامون : دامنه – پیرامون

دامیار : شکارچی

دانوش : نام شخصی در داستان وامق و عذرا

داهی : باهوش

دختنوس : نام دختر انوشیروان

درخش : روشنایی – آذرخش

دردانه : مروارید بزرگ و کرانبها که به تنهایی درون صدف را پر کند –

فرزند عزیز

درفام : مانند در – به رنگ در

دریا : آب فراوانی که محوطه بسیار بزرگی را فرا گرفته باشد

دژم : افسرده – اندوهناک

دستان : دست ها – مخفف داستان - نام پسر سام

دستانه : النگو

دغدا : شیر دهنده – نام مادر زرتشت پیامبر ایرانی

دل آشنا : نزدیک به دل – آشنای دل

دل آرا : آراینده دل – آرامش خاطر – شادی بخش

دلارام : آرامش دهنده دل – محبوب – معشوق زیبا

دل افروز : موجب فرح و انبساط خاطر

دل انگیز : دل خواه

دلاور : جنگجو

دلاویز : دلچسب – دل فریب

دلبر : معشوق

دلپاک : دارای دل پاک

دلجو : مهربان – جوینده دل

دلدار : معشوق

دلربا : رباینده دل – معشوق

دل ستان : دل ربا

دلشاد : شادمان

دلکش : دل پذیر – نوعی آواز شور در دستگاه ماهور

دلگشا : آنچه که موجب شادی دل شود

دلنواز : مهربان – تسل دهنده دل – گوشه ای در دستگاه همایون

دماوند : نام سرداری در روزگار ساسانیان

دمور : یکی از خویشان و همدستان افراسیاب در کشتن سیاوش

دمنگ : نام پسر سام

دنیا : زن بسیار نزدیک شونده – جهان – گیتی

دور شاسب : جد پنجم گرشاسب

دوریکا : کوزه

دوستکام : شراب نوشیدن به یاد دوستان – یار مهربان – مراد دل

دوشینا : دیروز – دیشب

دولتشاه : دارای بخت شاهانه

دولتیار : توانگر

دهکیا : کدخدا

دهناد : نظم و ترتیب – از لغات دساتیری ( دساتیر : نام کتابی شامل

 چند قسمت که در قرن دهم هجری در هندوستان در دوران

سلطنت اکبر شاه به دست مردی به نام آذرکیوان و پیروان او به

زبانی مجعول فراهم شده است و آنرا به پیغمبری به نام ساسان

پنجم و خشور ایرانی معاصر خسرو پرویز نسبت داده اند و حال آنکه

چنان پیغمبری وجود نداشته و نامهای جعلی و لغات ساختگی

بسیاری در آن کتاب درج شده که مقداری از آنها به نام لغات فارسی

اصیل یا لغات زند و پازند در بعضی از فرهنگهای فارسی ادغام

گردیده و باعث اشتباه عده ای از شاعران و نویسندگان شده و در

نوشته های آنها به کار رفته است .

دیا نوش : نام دزد دریایی در قصه وامق و عذرا

دیبا : نوعی پارچه ابریشمی رنگین – کنایه از روی زیبا

دیبادخت : دختر زیبا

دیبا چهر : دارنده روی زیبا همچون دیبا

دیدشش : یکی از نیاکان زرتشت

دیرینه : کهن

دیلا : گندم لاغر و سیاه رنگ

دینگ : زن یزد گرد دوم ساسانی – مادر هرمز سوم – مادر فیروزان

دینه : دیروزی

دیو بند : نام پسر شیرزاد

دیو تاز : ازیاران بهزادان

دیهیم : تاج شاهنشاهی

نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 17:43 توسط DAVID|

 

نام های پارسی حرف ( ر )

 

رابشکن : توکا – نام پرنده ایست

رابو : نام گل بهاری

رانا : بخشنده – نام یکی از ایزدان در متون زرتشتی

راجان : جد بزرگ زرتشت

راد : جوانمرد

راد برزین : جوانمرد بلند مرتبه – ازایرانیان عصر بهرام گور

راد فر : دارای شکوه

رادکار : بخشنده

راد مرد : جوانمرد

رادمنش : بزرگوار

راد مهر : بخشنده خورشید – نام سردار داریوش سوم

رادوی : منسوب به راد – موبدی در روزگار یزد گرد

راد هرمز : نام یکی از دلاوران زمان ساسانیان

رازیانه : گیاهی از تیره چتریان برای درمان درد

راستین : راستی و صداقت

راسن : سوسن کوهی

راشا : راه عبور

راشنو : فرشته عدالت در اوستا

راگا : نغمه – سرود

رام : روز بیست و یکم از هر ماه خورشیدی – مطیع – آرام

رام بانو : بانوی آرام

رامبد : نامی در روزگار ساسانی

رام برزین : از آتشکده های ایران باستان – نام سردار ایرانی نگهبان

مرز مدائن

رام بهشت : نام زن ساسان بنیان گذار سلسله ساسانیان

رامتین : نام چنگ نوازخسرو پرویز ساسانی – نام جنگجویی ایرانی

رامدخت : دختر آرام

رامش : سرود – ساز

رامشگر : خواننده و نوازنده

رامونا : نگهبان عامل

رام مهر : نام پانزدهمین شاه ماد

رامین : منسوب به رام

رامینا : رامین – عاشق ویس

راوک : ظرفی که در آن شراب صاف می کنند

راوند : نام پسر بیوراسب

راهزاد : یکی از سرداران خسرو پرویز – در راه زاده شده

رایش : نام پسر زاد شم

رایکا : ریکا – پسر

رایمند : صاحب رای – خردمند

رایومند : دارنده شکوه و فروغ

رتوشتر : نام برادر بزرگ زرتشت

رتوناک : یکی از بزرگان هخامنشی – دارنده بزرگی و سروری

رخ افروز : موجب روشنی چهره – شادی آور

رخپاک : دارای چهره پاک

رخش : نام شخصی در کتیبه کعبه زرتشت در زمان اردشیر بابکان –

 نام اسب مشهور رستم

رخشان : فروزان – نام یکی از سرداران داریوش سوم

رداسب : نام یکی از پسران فرهاد چهارم

رد گون : نام زن ویشتاسب پسر ارشام – نام دختر اردشیر دوم

هخامنشی

رزاس : از سرداران داریوش سوم هخامنشی در جنگ با

اسکندرمقدونی

رزبان سول : نام یکی از اسپهبدان در آغاز تاخت و تاز تازیان

رزان : رنگ کننده – درختان انگور – تاکستان

رزم آرا:آرایشگر جنگ – پهلوانی که در رزم هنرنمایی کند

رزم آور:جنگجو, جنگاور

رزما:رزمنده-جنگی – از دختران قایم عیاردر قصه سمک عیار

رزماق : پیرمردی هیزم شکن در قصه سمک عیار

رزمان : رزمنده – جنگاور- یکی از سرداران دیلمیان در قرن چهارم ه

رزمجو : جوینده ی رزم –جنگاور

رزمیار : یار جنگجو – یار جنگی – پسر کانون در سمک عیار

رسا :بلند – بالغ – تیزفهم – لایق – قابل

رسانه : وسیله ی رساندن خبر – تاسف – اندوه حسرت

رستار: رستگار – خلاص شونده – رهایی یافته

رستک : نام یکی ار مردان نامدار از ارمنستان باستان

رستم : بالش و رویش – بزرگ تن – قوی اندام – پسر زال نوه ی

سام نریمان {-رستم دستان – رستم زال تهمتن

رستهم : ( رستم ) نیرومند – بلند بالا

رستین : نام دبیری بوده است ( نامه تنسر )

رشن : دادگر – عادل – نام یکی از مفسران اوستا

رشنواد : سپهدار همای دختر بهمن

رشنورش : نام بهدینی در دینکرد

رعنا : خوش اندام – خوب اندام – زیبا – خوشگل

رکسانا: نورانی – روشنک – دختری سغدی که با اسکندر ازدواج کرد

رنجبر:محنت کش – زحمت کش – کارگر- پیشه ور

رنگینا : میوه ای شبیه شفتالو – شلیل

روان : جان – روح – نفس ناطقه

روان : رونده – گذران –جاری

روانبخش : جانبخش – بخشنده ی جان – روح القدس

رودایه : دارای رویش خیره کننده – دختر مهراب کابلی – مادر رستم

پهلوان

روزبه : به روز – نیک روز – سعید – نام وزیر بهرام گور

روزبهان : منسوب به روزبه – شیخ روز بهانی بقلی شیرازی صوفی

قرن ششم ه

روزمهر : خورشید مهر

روشاک : نام یکی از سرداران نامی ایرانی در جنگ اسکندر مقدونی

روشن : نام یکی از مفسران اوستا در زمان ساسانیان

روشنان : کنایه از ستارگان آسمان

روشن بانو : بانوی درخشان

روشن بین : بصیر – دانا – آگاه

روشندخت : دختر درخشان

روشندل : دانا – آگاه – سرور – کنایه از نابینا – کور

روشن روان: درخشنده روح – هوشیار – آگاه بیدار

روشنک : رکسانا – مصغر روشن – مشعلدار

روشنگر : آشکارکننده – تابنده نورانی

روشن مهر : خورشید درخشان

رویا : آنچه انسان در حالت خواب بیداری می بیند –خیال

رویین : هر چه که از فلز روی ساخته شده باشد – استوار- محکم –

پسران پبران ویسه – پسر افراسیاب – داماد طوس

رها : نجات یافته – خلاص شده – آزاد

رهاب : گوشه ای است در دستگاه شور- در آواز اصفهان نیز آمده

است

رهام : پسر گودرز- نام سرپرست پیروز پسر یزد گرد یکم  roham

رهان : رهنده – رهاشونده – نام یکی از سرداران پارسی

رهاو : نغمه و آهنگی در موسیقی

رهآورد : سوقات – ارمغان – هدیه آورده ی راه و سفر

رهاوی : آوازی است در آخر افشاری

رهبان : ترسو- کسی که بسیار بترسد

رهبر : راهبر – پیشوا – قائد – مرشد – امام

رهرو: راه رونده – سالک

ره گشا : گشاینده راه – مشکا گشا – جلودار

رهنما : هادی – مرشد

رهنمون : راهنما – هادی – نشان دهنده ی راه

رهنورد : راه پیما – قاصد – پیک

رهی : رونده – روان – غلام – بنده – رهی معیری شاعر معاصر

ریکا: پسر – معشوق – محبوب

ریدک : نام رامشگر خسرو پرویز

ریو نیز : نیست کننده ی نیرنگ و ریا - پسرکیکاوس

نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 17:36 توسط DAVID| |

 

نام های پارسی حرف ( ز )

 

زئوش : نام یکی از بهدینان در بند 124 فروردین یشت

زئیریت : نام پدر دائونگه در بند 97 فروردین یشت

زئیرینک : نام پدر آش سرد در فروردین یشب

زاب : (زاوا ( نام هشتمین پادشاه پیشدادی- یاری کننده

زابار: نام پدر زیاک در سنگ نوشته ی کعبه ی زردشت

زاتوردات : از پادشاهان پارس در سال 165 ق . م

زاد : نام پسر ماهیان پسر مهر فرماندار از سوی خسرو پرویز

زادان : نام پدر شهریار از زردشتیان کاروان در سده ی پنجم یزدگردی

زادان فر: نام خسرو پرویز

زادان فرح : یکی از سرداران خسروپرویز

زادبخت : خوشبخت زائیده ی بخت

زادچهر : دارای نژاد اصیل

زادشم : جد افراسیاب تورانی - نام نیای پشنگ

زادفر: زاده ی فرو روشنی

زادمهر: زاده ی خورشید

زادویه: منسوب به آزاد رئیس خدمه در زمان یزد گرد سوم

زاگ : یکی از دشمنان زردشت

زال : پیر سفید موی پدر رستم پهلوان ایرانی ( زال )

زالخان : زالخان جلایر از امرای عهد افشاریه

زاماسب : (جاماسب) فرزند پیروز و برادر قباد شاه ساسانی

زامیاد: زمین داده روز بیست و هشتم از هرماه خورشیدی

فرشته ای در آئین زردشت ایزد موکل بر زمین

زاوش : نام پدر دغدو ستاره ی مشتری

زبرگان : نام یکی از بزرگان در روزگار خسرو و انوشیروان

زپیر : از سرداران ایرانی که داریوش اول را به شاهی رسانید

زراختر: ستاره ی طلا

زرافشان : افشاننده و نثارکننده زر

زراوند : گیاهی است با گلهای ارغوانی یا صورتی

زربانو : دختر رستم دستان

زربخش : بخشنده و عطا کننده ی زر

زربین : از درختان جنگلی

زرتاب : تابنده ی زر

زردشت : پیامبر باستانی ایران زمین –(در اوستا زرتوشتر) نام پسر

پوروشسب

زرد : نام مردی در ویس و رامین

زرسب : دارنده ی اسب زرد زرین نام برادرنوذر پسر منوچهر

پسر طوس

زرستون :دختر ارجاسب تورانی

زرفام : به رنگ طلایی

زرکش : کسی که تارهای زر به پارچه بافد

زرکوب : طلاکوب چیزی که روی آن طلاکاری کنند

زرگر: کسی که شغلش طلاکاری باشد

زرگیسو : دارنده ی گیسوی طلایی

زرمهر: یا سوخرا از مردم فارس در روزگار پادشاهی پیروز

زرند : طبیبی در داستان سمک عیار

زرنج : نام یکی از از شاهان پارس در روزگاراشکانیان

زرنگ : نام زندانبان شاه ولید

زرنگار : طلاکوب منقش به زر چیزی که با آب طلا نقاشی کنند

زرنوش : شهری که بنا کرده ی دارا می باشد

زرنوشه : دهی از توابع فراهان اراک

زروان : زمان در آئین زردشتی فرشته ی زمانه ی بیکران

زرهون : نوعی دیگر از کلمه ی زروان

زری : منسوب به زر ساخته از زر

زریاب : جوبنده ی طلا- طلاجو نوازنده ی دربارهارون الرشید

زریر:زرین بر-زرین جوشنده پسر سهراب برادر گشتاسب پدر

بستور

زرین : ساخته شده از زر- زری طلایی مانند زر نام زنی در

 

سمک عیار

زرین تاج : دارای تاج طلایی

زرین پاشنه : گندرو که به دست گرشاسب کشته شد ( آبان یشت )

زریندخت : دختر طلایی

زرین کمر : دارای کمربند طلایی

زرین لگام : مردی در سمک عیار افسار طلایی

زریوند : مبارزی از مازندران

زعیم : ضامن زارع کشاورز مهتر- کفیل پیشوا

زنده رزم : نام یکی از موبدان شریف آباد یزد

زنده نام : بلند آوازه

زنگانه : پرده ای در موسیقی قدیم

زنگله : زنگوله مقامی است در موسیقی جرس ناقوس

زنگوی : از بزرگان عهد خسرو پرویز

زنگه : نام پهلوان باستانی

زنگنه : پهلوان ایرانی معاصر کیکاوس

زواره : دارای زندگی پسر زال و برادر رستم در روزگار کیخسرو کیانی

زوان : زبان خواهنده ی خدا

زیار : نام پدر مرد آویج و سردودمان آل زیار

زیاک: در کتیبه ی زردشت نام شخصی است که در زمان بابک می زیسته

زیبا : خوبروی جمیل

زیبا دخت : دختر خوبروی

زیبا رخ : قشنگ خوب روی

زیبا رو: خوب روی

زیبنده : سزاوار- شایسته آراسته

زیرک : با فهم باهوش نام موبدی است در روزگار ده آک

زینت : پیرایه زیور- آرایش-

 

 

نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 17:34 توسط DAVID|

 

نام های پارسی حرف ( ژ )

 

ژالان : رودی در روستای جیگران

ژاله : قطره شبنم باران صبحگاهی

ژاماسب : به جاماسب زاماسب رجوع کنید

ژرفا : عمق گودی قعر

ژورک : پرنده ای است سرخ رنگ به اندازه ی گنجشک

ژلوانان : نام برادرزاده ی خورشید ( طبرستان 2 )

ژوله : همان ژورک

ژولیاگ : پریشان آشفته

ژولیان : پژمرده پریشان

ژیان : خشم آلود درنده غضبناک خشمگین – ( شیر ژیان )

ژیگس : پدرمیرسوس سردار پارسی به عهد داریوش هخامنشی

ژیله : تگرگ ریز

ژیوار: زندگی حال زیست

 

نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 17:31 توسط DAVID| |

 

نام های پارسی حرف ( س )

 

سئین: نام موبدانیکه در سده یکم پس از زردشت میزیسته

ساتراپ: نگهبان شهر – حافظ کشور

ساتگین : پیاله – قدح بزرگ باده خواری

ساتی برزن : خواجه دربار اردشیر دوم هخامنشی

ساتیار: (سادیار) ازنامهای عهد باستان زردشتیان

سار: پرنده ایست خوش اواز

سارابانگ: اواز سار –یکی از اهنگهای موسیقی ایرانی

ساری استر: برادر تیگران پادشاه ارمنستان وداماد فرهاد سوم

پادشاه اشکانی

ساسان : نام پدربزرگ اردشیر بابکان –رئیس معبداناهید

ساکاس: یکی از شرابداران استیاگ پادشاه ماد

ساگپوس : نام مردی در کتیبه کعبه زردشت معاصر اردشیر بابکان

سالار: سردار- سپهبد –مهتر- صاحب اختیار –حاکم – پیر

سالی: هر چیز دیرینه وکهن – بی غم

سام : نام بهد ینی ازخاندان گرشاسب –پدر زال وجد رستم پهلوان

ایرانی

سامان : اسباب –وسائل- لوازم خانگی – متاع – کالا – هدف – مرز

سامان خدا : نام نیای بزرگ سامانیان که از پشت بهرام چوبین بوده

سامبیکه : زن قباد و مادر کابوس

سامن : آواز

ساناز: نام گلی است

ساونگ : نام پدر باونگهه در فروردین یشت

ساوه : زر خالص ریزه ریزه – براده ی طلا – بوته ی زرگری – شهر

ساوه در استان مرکزی

ساویز : نیک خو – خوش خلق

سباهر: از عیاران داستان سمک عیار

سبز بهار: بهار سبز – از الحان موسیقی دوره ی ساسانیان

سبکتکین : موسس سلسله ی غزنویان و پدرسلطان محمود غزنوی

سبلان : کوهی است در آذربایجان شرقی

سبو : کوزه سفالی – کوزه ایکه در آن شراب می انداختند

سپاپت: نگهبان سپاه – سپهبد

سپاد : نام یکی از سرداران داریوش

سپاد تهم : دارنده ی سپاه نیرومند – از سرداران داریوش

سپانو : هوشیار – دانا

سپانیاسپ : نام سومین نیای گرشاسب

سپاهان : شهر اصفهان – آهنگی در موسیقی

سپرهم : نامی در کتیبه ی کوه کنهری

سپنتا : مقدس

سپنتاداد: اسفندیار

سپنتمان : نام نهمین نیای زردشت

سپنتوخرد: دارای خرد مقدس – نام بهدینی در فروردین یشت

سپنج اوروشک : نام مردی دشمن گشتاسب در گوش یشت

سپند: اسفند ( اسپند ) دارنده ی اندیشه ی نیک – گفتار نیک – پندار

نیک

سپه راد : نام یکی از سرداران ایرانی

سپهر: آسمان – فلک – بخت و اقبال – نغمه ایست مخصوص

دستگاه راست پنجگاه

سپهرپاد : از دلاوران هخامنشی

سپرداد: داماد داریوش هخامنشی

سپهرم : نام مردی از لشکر افراسیاب تورانی

سپیتام : نام جد هشتم زردشت

سپیدار : درخت سفید – درختی بلند

سپیدبانو : بنوی سپید و درخشان

سپیده : سحرگاه – صبح – سفیدی چشم

ستاتیرا : تذرو- دختر داریوش سوم و زن اسکندر مقدونی

ستاره : کوکب – نجم – اختر – مادر ابو علی سینا فیلسوف بزرگ

ایران

ستی پی : نام پسر رونت در بند 123 فروردین یشت

ستیونت : نام پسر فرارت و نگهو در بند 121 فروردین یشت

سحر: زمان پیش از صبح – سپیده دم

سخندان : سخن شناس – ادیب – شاعر

سخنور: صاحب سخن – گوینده – سخن ساز

سرافراز: سربلند – تازنده – مبتکر

سرباز: آنکه آماده فداکردن سروجان باشد – سپاهی - لشکری

سرخ : قرمز رنگ

سرخاب : دارنده ی آب و رنگ سرخ - دارای رنگ و روی سرخ

سرخوش : بانشاط – سرمست

سرخه : نوعی کبوتر- نام پسر افراسیاب- از بخش های تابع سمنان

سررزم : نام پدر شیرمرد ( طبرستان )

سرکش : یاغی – عاصی – گردنکش – نافرمان

سرمد : همیشه – پیوسته – جاوید

سرمه : ماده و گردی سیاه که به پلکها و مژه های چشم میکشند

سرو : درختی همیشه سبز – پادشاه یمن در روزگار فریدون

سروبانو : بانوی خرامان – خوش رفتار

سروجهان : دختر فتحعلی شاه قاجار

سرور: شادی – خوشحالی – نشاط

سروش : فرشته – هاتف – ملک – روز هفدهم از هر ماه خورشیدی

سروناز: نوعی سرو به شکل مخروطی

سریر: تخت – تخت شاهی – اورنگ

سزا : درخور- لایق- شایسته – پاداش نیکی و بدی

سزاوار: درخور پاداش- لایق پاداش

سلامان : مردی در قصه ی منظوم جامی به نام سلامان وایسال

سلحشور : جنگنده – سپاهی – شورنده ی مسلح

سلطان : تسلط – فرمانروایی – قدرت – مقتدر- فرمانده

سلم : پسر فریدون پادشاه پیشدادی

سلمک : گوشه ای از دستگاه شور

سلوان : داروی بی غمی – مهره ی افسون

سلوک : روش – رفتار – در اصطلاح تضوف طی مدارج خاصی برای

رسیدن به مقام وصل

سلوی : انگبین – عسل – مایه تسلی – بلدرچین

سلیم : بی عیب – مطیع – ساده دل – سالم

سلیمان : پیامبر و پادشاهی معروف که پسر داود بود

سماء : رقص عارفانه – اصل کلمه سماع

سمن : شبدر – مجازا به معنی سفید – رخساره

سمنبر : کسی که بوی خوشی از او آید – آنکه برش همچون سمن

 باشد – معطر

سمنبو: خوشبو – معطر مانند سمن

سمندخت : دختر سمن – دختر خوشبو

سمن رخ : دختر سهیل جهانسوز در داستان همای ئ همایون

سمنزار : مزرعه ای که پرا ز سمن است

سمنگان : شهری بوده است که رستم در آنجا با تهمینه مادر

سهراب ازدواج کرده است

سمور : جانوری است با پوست قیمتی

سمرا : زن گندم گون – مهین بانو عمه ی شیرین معشوقه ی فرهاد

سمین : فربه – چاق

سمینه : پارچه ی نازک

سنباد : ( سندباد) : دلاوری که در قرن پنجم دوم هجری بعد از

ابومسلم علیه خلیفه ی عباسی قیام کرد

سنبل : خوشه – گیاهی از تیره ی سوسن ها – با گلهای زیبا و

خوشرنگ و خوشبو

سنجه : یکی از دیوان مازندران که بدست رستم کشته شد

سوخرای : نام نیای اسپهدان طبرستان

سودابه : زن کیکاوس که عاشق سیاوش پسر کیکاوس شد

سوذان : نام پسر اروب از خانواده ی نوذر

سورن : دلیر و پهلوان – توانا- نام سردودمان خانواده سورن در زمان

اشکانیان

سورنا: نام سردار نامی ارد اشک سیزدهم

سوری : سوزنده – ملتهب – درحال سوختن

سوسن : گیاهی از تیره سوسنی ها با گلهای فصلی زیبا – زنی

رامشگر از توران

سوسنبر : کسی که برش مانند سوسن است – گیاهی از تیره ی

نعناع

سوشیانت : نجات دهنده – ناجی – نام موعود مزدیسنا

سوگند : قسم – اقرار- اعتراف

سوه : نام پدر نیجر در فروردین یشت – به معنی سودمند

سویو : از نام های زردشتی

سهراب: دارنده آب و رنگ سرخ – پسر رستم از تهمینه دخترشاه

سمنگان

سهره : پرنده ای است شبیه بلبل بسیار خوش آواز با پرهای سبز و

زرد

سهند : کوه آتشفشان قدیمی و خاموش بین شهر تبریز و مراغه

سهی : مستقیم – راست – نوجوانان – تازه – سروسهی ( سرو

راست و بلند )

سهیلا : نرم – ملایم – لطیف

سیاپه : از انواع پرندگان است

سیافرن : نام یکی از بزرگان دوره ی هخامنشی

سیامک : نام پسر کیومرث- دارای موی سیاه

سیاوسپ : نام بهدینی است در بند 114 فروردین یشت

سیاوش : دارنده ی اسب سیاه – سیاه چشم – پسر کیکاوس و پدر

کیخسرو

ستیاک : نام یکی از سرداران داریوش سوم

سیرنگ : سیمرغ – عنقا – پرنده ای افسانه ای

سیروس : نام کوروش به زبان رومی ( سایروس )

سیرومهر: نام یکی از سرداران خشایارشاه

سیسامن : نام پدر هوتن سپهسالار ارتش ایران در لیدیه

سیسیماک : نام یکی از سرداران پارسی داریوش بزرگ

سیلاک : نام یکی از سرداران پارت در روزگار ارد

سیلانه : شیلانه – شیلان – عناب

سیم آسا : نقره فام – سیمگون – مانند سیم

سیما : چهره – روی – صورت – مجازا به معنی پیشانی

سیماب : جیره – زبیق

سیمبر: دارنده ی بدن سفید – سیمین بدن

سیمجور: جوینده سیم و نقره – سیمجور دواتی از خادمان

اسماعیل سامانی

سیمین : نقره گون – سفید – به رنگ نقره – خوب و ظریف

سیمیندخت : دختر سفید – دختر ظریف

سینداد : داده ی سین ( سیمرغ ) – از مرزبانان پارسی

سیندخت : دخترسین ( سیمرغ )

سیوتور: دارنده ی گاو نر سیاه رنگ – نام یکی از نیاکان شاه فریدون

 پیشدادی

سیه چشم : چشم سیاه – نام کشنده ی فرحزاد ساسانی

سیه سار : دارای سر سیاه – گناه کار

نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 17:21 توسط DAVID|

 

نام های پارسی حرف ( ش )

 

شا آشغاز: نام خواجه سرای خشایار شاه

شابشتی : نام خدمتگذار و شمگیردیلمی

شابرزین : نام پدر روزبه دروندیداد

شاپرک : پروانه نوعی حشره

شاپور : پسر شاه شاهزاده نام سپهدار شاه فریدون پیشدادی

 سه تن از شاهان ساسانی

شاپوروراز: نام مرزبان آذر آبادگان در روزگار شاه نرسی

شاد : خوش و خرم خوشحال نام یکی از بزرگان روزگار

ساسانیان

شاداب : شادان مسرور تروتازه سیرآب

شادان : خوشحال - خرم و مسرور- نام یکی از بزرگان اهل حدیث در

 اسلام

شادباد : لحنی بوده است در موسیقی قدیم

شادبخت : خوشبخت نیکبخت

شادبهر : کسی از زندگی بهره مند شده باشد زنی در عهد بهمن

پسر اسفندیار

شادپری : زیباروی با نشاط فرشته ی خوشحال

شادنگین : از امرای دربار خوارزمشاه

شادخو : خوشخو - شاد خرم

شادفر: دارنده ی فرشادی

شادکام : کامروا کامران شادمان (شادکامه )

شادگان : بخشی از شهر خرمشهر

شادمان : خوشحال برادر شیرویه پسر خسروپرویز

شادمهر: مهربان خوشحال روستایی از توابع تربت حیدریه

شادی : شادمانی مسرت خوشحالی

شاورد : هاله خرمن ماه

شاورک : آوازی قدیمی که آنرا نیشابورک هم گفته اند

شاه آفرین : درخور آفرین شاه شاه فقیرالله از بزرگان زردشتی در

 لاهور

شهبانو : بانوی شاه ملکه

شاه پونه : نوه ی یزدگرد سوم ساسانی شاه آفرید

شاهپری : عنبر

شاه پسند : مورد پسند گلی است زیبا

شاهپور : پسر شاه شاهزاده

شاه خاتون: شهبانو ملکه دخترقدر خان خان ترکستان روزگار

غزنوی

شاهدخت : دخترشاه شاهزاده خانم

شاهرخ : دارای رخساری چون شاه خوب چهر شکوهمند

شاهروی : زیبارو روی چون شاه

شاهفر: دارای شکوه و فرشاهان

شاهک : شاه کوچک نوعی برنج نوعی هندوانه

شاهکار: کار بزرگ و نمایان کار بی مزد مواجب بیگار

شاهنده : پرهیزکار متقی نیکوکار صالح

شاهنگ : ملکه ی زنبور عسل

شاهوار : درخورشاه لایق شاه شاهانه

شاهوردی : داده ی شاه بخشیده ی شاه

شاهوش : مثل شاه دوشیزه باکره

شاهین : پرنده ای است شکاری و بسیار جسور میله ی دو کفه

ی ترازو

شاهنیدخت : دختر پرنده

شایا : سزاوار شایسته

شایان : لایق - سزاوار شایسته

شایسته : درخور لایق سزاوار

شایگان : سزاوار شاه شاهوار درخور- شایسته

شب افروز : شمع چراغ کرم شب تاب نوعی دیبا

شبانه : منسوب به شب هنگام شب مربوط به شب

شبآوا: بانگ شب ناله و زاری

شبآویز : نوعی جغد مرغ حق

شباهنگ : مرغ سحر- بلبل ستاره ی صبح ستاره شعرای یمانی

شب بو : گیاهی است زینتی که گلهای معطر و زیبا دارد

شبتاب : آنچه در شب بدرخشد- شبچراغ ماه قمر کرم شب

تاب

شبدیز: سیاه فام شبرنگ نام اسب خسروپرویز یکی از امحان

باربدی

شبگون : تیره سیاه به رنگ شب گوهرشبچراغ

شبگیر: سحرگاه صبح زود مرغی که در وقت صبح بخواند

عابدشب

 


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 17:17 توسط DAVID| |

 

نام های پارسی حرف ( غ )

 

غارن : نام سپهداری از لشکرشاه فریدون پسر کاوه

غنچه : گل ناشکفته – کنایه از دهقان معشوق – نوایی در موسیقی

 قدیم

 


 

نام های پارسی حرف ( ط )

 

طلا : زر – فلزی زرد رنگ و پربها

طورگ : پسرشیدسپ  و نواده ی جمشید

طوس : آزاد درخت – درخت کندر- نام پهلوانی در شاهنامه

فردوسی

طوطی : پرنده ای که در اثر تربیت سخن نیز میگوید

طوفان : (توفان ) – آب وباد شدید که سطح زمین را فرا گیرد

طولون : از غلامان امرای سامانی در دستگاه خلفای عباسی

طهماسب : ( تهماسبی ) نام چند تن از پادشاهان ایران

طهمورث : ( تهمورث ) پادشاهی از نبیره ی هوشنگ پیشدادی

طیفور : پرنده ایست کوچک – نام با یزید بسطامی عارف نامی قرن

سوم هجری

 

نوشته شده در شنبه چهارم آبان 1387ساعت 21:11 توسط DAVID|

 

نام های پارسی حرف ( ق )

 

قارن : یک از خاندان های نامدار در روزگار اشکانیان

قباد : کیقباد پدر کیکاوس از پادشاهان کیانی

قربان : نزدیک شدن – فدا – ندیم – همنشین

قهرمان : پهلوان – فرمانروا – دلیر – شجاع

 


 

نام های پارسی حرف ( ف )

 

فاتک : نام پدر مانی

فادوسبان : امیر اصفهان در اواخر دوره ی ساسانی

فارسیریس : دختر اردشیر دراز دست

فارناس : برادرزن داریوش سوم هخامنشی

فرابه : از ملوک کابل در قرن پنجم ه

فراتاگون : یکی از رنان داریوش هخامنشی

فراخته : افراشته – افراخته

فرادید : پدیدار- آشکار

فراز: بالا – بلندی – عقب – پس

فرازنده : گشاینده – بلندکننده – مسدودکننده

فرامرز : پیش آمرزنده – پسر رستم پهلواتن ایران

فرانک : فرانه – پروانک – حیوانی است به اندازه سگ به رنگ آهو

فراهان : از بخشهای شهرستان اراک

فرایین : از بزرگان عهد قبادستانی

فربود : مناعت – کبر – بلندی

فرتاش : وجود – هستی

فرجام : پایان – عاقبت – سود – فایده – سعادت – خوشبختی

فردادت : پیشداد – نام برادرزاده ی خشایارشاه

فرداد : داده ی زیبایی و شکوه

فردخت : دختر باشکوه و زیبا

فردوس : بهشت – باغ و بوستان – فارسی آن پردیس

فردین : مخفف کلمه فروردین ماه اول بهار

فرزام : لایق – سزاوار- درخور

فرزند : ولد – زاده

فرزین : مهره ای در بازی شطرنج – وزیر

فرسا : کهنه کننده – خسته کننده ساینده

فرسیما : دارای چهره ی زیبا

فرشاد : مسرور – شادمان

فرشته : ملک – فرستاده – هریک از موجودات روحانی آسمانی

فرشید : دارای فر درخشنده

فرشیدور: برادر ویسه از پهلوانان توران – برادر اسفندیارپسر

گشتاسب

فرطوس : پهلوانی از لشکر افراسیاب

فرغار: خیسانیده – سرشته – آغشته

فرمان : حکم – توقیع پادشاه – رل ماشین

فرناباد : والی آسیای صغیر در زمان اردشیر دوم هخامنشی

فرناز : داری ناززیبا

فرنگیس : دختر افراسیاب و زن سیاوش و مادر کیخسرو

فرنود : برهان و دلیل

فرنوخ : فرمانده ارتش سواره نظام خشایارشاه

فرواک : پیشین سخن – پیشگفتار – نام پسر سیامک و پدر هوشنگ

فروتن : متواضع – افتاده – خاضع

فرود : زیر – پایین – استثناد – بعد – پس – اصطلاحی در موسیقی

فرورتیش : دومین پادشاه سلسله ماد

فروردین : نام اولین ماه فصب بهار در سال خورشیدی

فروز : روشنایی – روشنی – نام موبدی در یزد دوره ی قاجار

فروزان : درخشنده – تابنده در حال درخشیدن

فروزانفر: دارای فره ی روشنایی – بدیع الزمان فروزانفر استاد

دانشگاه

فروزش : روشنی – تابندگی

فروزین : منسوب به فروز

فروزینه : آنچه بدان آتش افروزند

فروغ : تابش – روشنایی

فروهر : در آئین زردشتی نیروی اهورایی است که نیکان را نگهداری

میکند

فروهکفر : نام بهدینی است در فروردین یشت

فروهل : نام پهلوانی است ایرانی

فرهاد : نام پهلوانی در شاهنامه – نام پنج تن از پادشاهان اشکانی

فرهادک : نام اشگ پانزدهم

فرهخته : مودب – آموخته – ادب کرده

فره سروش : نام گرد آورنده ی فرهنگ پراکنده ی مزدیسنا در سده

 چهارم یزدگردی

فرهمند : دارای فرد – خداوند فر – شکوهمند

فرهنگ : ادب – تربیت – دانش – نام مادر کیکاوس

فرهومند : باشکوه و بزرگی

فرهیم روا : نام یکی از نیای مادری زردشت

فریبا : فریبنده – فریب دهنده – زیبا

فریبرز: دارای قامت شکوهمند – پسر کیکاوس

فریجاب : شبنم – قطره باران

فریدخت : دختر زیبا و با فروشکوه

فریدون : از شاهان پیشدادی ( در پهلوان فریتون ) دارای سه نیرو

فرینام : دارای نام زیبا

فرینوش : پسر وزیر فغفور در قصه همای و همایون

فریور : راست و درست

فسانه : مخفف افسانه

فسون : مخفف افسون – جادو – سحر

فلاطوس : استاد عذرا معشوق و امق

فلور : گل

فلورا : گلها

فولاد : ( پولاد ) آهن خالص

فولادزره : نام پهلوانی است

فولادوند : درای تنی چون فولاد – صاحب فولاد

فولادین : محکم – سخت – از فولاد

فومن : از شهرهای زیبای استان گیلان

فیروزبخت : بختیار

فیروز : نام هجدهمین شاه ساسانی

فیروزان : نام یکی از سرداران یزرگرد سوم

فیوشت : نام بهدینی در بند فروردین یشت

 

نوشته شده در شنبه چهارم آبان 1387ساعت 21:8 توسط DAVID|

 

نام های پارسی حرف ( ک )

 

کئوش : نام پدر فرئورئوس در بند 122 فروردین یشت

کابل شاه : نام شاه کابل ( تاریخ سیستان )

کابی : کاوه

کات : نام پدر وهودات در بند 124 فروردین یشت

کارآزما : مجرب – آزموده – تجربه کننده

کارا : اهل کار- قابل کار – کاری

کاردار: نام پسر مهرنرمی – از نخستین ارتشداران روزگار ساسانیان

کاردان : آگاه – داننده یکار- مطلع – خدمتگزار

کارو : نوید دهنده

کاکا : برادر – برادر بزرگتر

کاکو : برادر مادر – دایی – خالو

کامبخش : مراد بخش – بخشنده کام دهنده ی آرزو

کامبیز : صورت فرانسوی کمبوجیه ( کامبوزیا )

کامران : بهره مند – کامیاب

کامروا : کسی که به مراد و مقصود خود رسیده – کامیاب – عیاش

کامگار: کامکار – موفق – سعادتمند – کامران

کامل : به کمال رسیده – بی عیب و نقص – فاضل – پر – دانا

کاملیا : درختی کوچک زینتی با گلهای زیبا و خوشرنگ

کامناسگیر : نام شاهی از دودمان اشکانی و فرمانروای خوزستان

کاموس : کاموس کشانی یکی از سردارن افراسیاب تورانی

کامیاب : کامجوی – پیروز – کامران – کام یافته

کامیار: موفق و فیروز – کامران

کانون : از ماههای سریانی – مرکز – محل اصلی – باشگاه – قاعده

کاوس : از پادشاهان سلسله ی کیانی – پسر کیقباد و پدر سیاوش

کاوه : اهنگر انقلابی معروف در عهد باستان که علیه ضحاک

ماردوش بپاخاست

کبوجیه : کمبوجیه – کمبوجیا – کامبوزیا – کامبیز- چند تن از شاهان

هخامنشی

کتایون : نام دختر قیصر روم و زن گشتاسب و مادر اسفندیار

کتمار: پهلوانان ایرانی – پسر قارن

کرگسار: مانند کرگدن – کرگدن سر – پهلوانی تورانی

کشواد : پدر گودرز – پهلوان در روزگار فریدون شاه پیشدادی – به

معنی فصیح

کشور : مملکت – اقلیم – موطن – مولد

کلاله : موی پیچیده – مجعد – کاکل – دسته ی گل

کلاهور: از پهلوانان مازندران در روزگار کیکاوس و رستم

کلباد : از سرداران تورانی در روزگار پشنگ و منوچهر پیشدادی

کمانگر : کمان سز – کمان دار

کمانگیر : تیرانداز- کمان دار – لقب آرش – کماندار و تیرانداز مشهور

اسطیری

کمند : ریسمانی محکم و بلند که برای به دام انداختن هم رزم و

هماورد جنگجویان به کار گیرند

کنجر : نام پسر ذاب

کنداگشسب : از سرداران روزگار هرمز ساسانی – همدست بهرام

چوبین

کندرو : نام یکی از بزرگان روزگار شاه فریدون

کوارزم : نام پسر اردشیر از کیانیان

کوارسمن : نام بهدینی است در بند 103 فروردین یشت

کوپال : گرزآهنین – عمود

کوچک : خرد – صغیر – اندک – قلیل – بچه – طفل

کوراب : نام پدر بهدبن بهرام از زردشتیان یزد در سال 981 یزدگردی

کورس : تلفظ یونانی کوروش

کوروش : بنیان گذار سلسله ی هخامنشی که از سال 559 تا 529

ب . م پادشاهی کرده

کورنگ : نام پسر بیداسب پسر تور برادر گرشاسب

کوشا : ساعی – کوشنده – سعی کننده

کوشان : کوشش کننده – ساعی – در حال کوشش

کوشش : جهد – سعی – توجه – عزیمت – جدال- کردار- عمل

کوهرنگ : معروف ترین قله ی زرد کوه بختیاری

کوهیار : کوهی – یار کوه – کوهیار بن کارن برادر مازیار در قرن سوم

هجری

کهبد : خداوند کوه – زاهد کوه نشین

کهرم : شاهزاده تورانی و پسر ارجاسب

کهزاد : کوهی – زاده کوه

کهیلا : پهلوانی از توران

کیا : مرزبان – والی – حاکم – بزرگ – سرور

کیادخت : دختر شاه – دختر حاکم

کیارش : کی آرش – شهریار دلیر – پسر کیقباد

کیاست : زیرکی – دانایی – هوشیاری – فراست

کیاکسار : پسرآستیاک و دایی کوروش

کیان : جمع کی – بزرگان – سروران

کیاندخت : دختر شاهانه – شاهدخت

کیانوش : نام برادر فریدون شاه

کیاوش : مثل پادشاه – مانند شاه

کی پشین : پسر کیقباد

کیخسرو : پادشاه نیکنام – پسر سیاوش سومین پادشاه کیانیان

کیقباد : شاه محبوب و گرامی – پدر کیکاوی و اولین شاه کیانیان

کیمنش : دارای خوی وروش شاهانه – بزرگ قدر

کیمیا : حیله و مکر – کنایه از چیزی که وجود ندارد – از علوم خفیفه

کیوان : ستاره زحل – نام پدر موبد سروش از شاگردان آذر کیوان

کیومرث : زنده فانی – سر سلسه پیشدادیان

کیهان : دنیا – گیتی – جهان

کیهان خوش : نام کسی است در سنگ نوشته کوه کنهری

 

نوشته شده در شنبه چهارم آبان 1387ساعت 21:4 توسط DAVID|

 

نام های پارسی حرف ( گ )

 

گئو : نام فرماندار نیروی درایی اردشیر دوم هخامنشی

گئوبر : دارنده ی گاو – فرماندار پاسارگاد در هنگام یورش اسکندر

مقدونی

گئوپی و نگهو : فربه کننده ی گاوان – نام بهدینی در فروردین یشت

 بند 111

گئوتم : نام یکی از دشمنان زردشت در بند 16 فروردین یشت

گئوداد : آفریننده ی زمین – نام یکی از سرداران کوروش

گئوش : نام پدر فرئورئوس در فروردین یشت

گئومات : نام مغی که به دروغ خود را بردیا نامید و داریوش او را

کشت

گالوس : نام پسر پادشاه کاپادو کیه ( 2123 پیرنیا )

گراز : نام یکی از پادشاهان ساسانی

گرامی : عزیز و محترم – نام یکی از سرداران کی گشتاسب

گرانمایه : با ارزش – پر بها – نفیس – ارجمند

گرانمهر : دارای  مهر و محبت  بسیار

گرد آفرید : پهلوان زاده شده – دختر گژدهم که با سهراب جنگید

گرداوژن: مبارز – شجاع – دلیر – پهلوان

گرزم : برادر اسفندیار

گرسیوز : دارنده ی استقامت و پایداری – برادر افراسیاب

گرشا : پادشاه کوه – گرشاه – مقصود کیومرث نخستین پادشاه

گرشاسب : دارنده ی اسب لاغر و پنجمین پادشاه پیشدادی

گرگسار: پهلوانی تورانی در روزگار اسفندیار

گرگوی : از یاران افراسیاب

گرگین : منسوب به گرگ – پسر میلاد از پهلوانان زمان کیخسرو

کیانی

گروی : از نزدیکان افراسیاب کشنده سیاوش

گزین : انتخاب کننده – گزیده – انتخاب شده – پسندیده – منتخب –

گژدهم : پهلوانی ایرانی و پدر گرد آفرید

گستهم : منتشر شده و گشوده – برادر طوس پسر شاه نوذر

گشایش : باز کردن – افتتاح – تسخیر – حل – یکی از گوشه های

دستگاه ماهور

گشتا : بهشت – فردوس – خلد

گشتاسب : دارنده ی اسب نر- پدر بهرام چوبینه

گشسب: نام سپهداری بوده است

گشن : نیرومند – تنومند و انبوه

گشن جم : نام پدر منوچهر نویسنده ی نامه ی دینیک سال 250

یزدگردی

گشن یزداد : نام پسر شهرین و خ واجه سرای شاپور دوم

گشوات : نام کسی در کتیبه ی پهلوی کنار چشمه ی شاه عبدالله

در کوه مقصود آباد فارس

گشواد : نام پهلوانی در شاهنامه فردوسی

گفرتور : از نیاکان شاه فریدون پیشدادی

گل : شگوفه ی باز شده – غنچه ای که شکفته شده باشد

گل آذین : به گل زینت داده شده

گل آرا : آراینده ی گل

گلاب : آبی که از گل سرخ بدست آورند

گلاره : چشم – تخم چشم

گل افروز: موجب جلوه ی گل

گل افشان : گل ریزیده – پراکنده کننده ی گل

گل اندام : نازک بدن – لطیف تن

گلاویز : آویختن گل از شاخه ها – گیاه آویز که برای زینت باغچه

کاشته می شود

گلباد : دارای بوی گل – از پسران ویسه از پهلوانان تورانی

گلبار: دارای بار گل

گلبانگ : بانگ بلند – آوازرسا – گلبار هم گفته اند

گلبانو : بانوی مانند گل

گلبرگ : هر یک از برگ های یک گل – همچون برگ گل

گلبن : بیخ بوته گل – درخت گل

گلبو : آنکه بوی گل دهد – معطر – خوشبو

گلبهار: گل بهار- کسی که چون گل بهاری است

گلبیز: گلریز- گل افشان

گلپاره : چون گل – پاره ای از گل

گلپر: برگ گل – گیاهی خوشبو که در مواد غذایی بکار میرود

گلپرور: باغبان – پروردنده ی گل

گلپری: پری همچون گل – زن زیبا و لطیف

گلپوش : پوشیده از گل – گل پوشیده

گلپونه : بوته ی جوان وتازه – نوجوان

گلپیرا : پیرایش دهنده گل

گلپیرهن : پیراهن او از گل – گلپوش

گل پیکر : گل بدن – کسی که بدنش مانند گل زیبا و لطیف است

گلچهر: معشوقه ی اورنگ – چهره اش چون گل

گل چهره : گل رو – گل رخسار- گلرنگ – گلزار- گلزاد- گل رخ – گلسا

 – گلسار – گل سیما – گل عذار

گلستان : جای گل – باغ گل

گلشن : گلزار- گلستان – باغ گل

گل شهر: شهرگل

گل کار: باغبان

گل گونه : به رنگ گل – کسی که گونه اش سرخ باشد

گلین : عروس

گنجور : نگهبان گنج

گوپال : کوپال

گودرز: از پهلوانان شاهنامه در عهد کاوس و کیخسرو

گورنگ : برادر گرشاسب و پدر نریمان

گوشیار: نگهبان چهارپایان

گونه : رخسار – نوع

گوهر: کانی – سنگی معدنی و قیمتی – طبع – سرشت – نزاد –

اصل

گوهرزاد : زائیده شده ی گوهر

گوهرشاد : گوهرشاد بیگم زن سلطان شاهرخ میرزا گورکانی

گوهرملک : گوهر کشور- گوهر شاهی

گوهرین : منسوب به گوهر

گویا : سخنگو – سراینده

گویان : گوینده – در حال گفتن

گهر : گوهر

گهر دخت : دختر جواهر

گهر ناز : کسی که نازش قیمتی است

گیتا : گیتی – جهان

گیتی : جهان

گیوا : جذاب – فریبنده –

گیسو : زلف – موی سر زنان

گیل : مجموعه طوایفی که ساکن که ساکن گیلان بوده و هستند

گیلار : نام پرنده ای است در شمال ایران

گیلان : مملکت گیل ها – نام استان سر سبز و زیبای شمال ایران

گیو : پدر بیژن و پسر گودرز – از پهلوانان مشهور شاهنامه

گیو مرث : کیومرث – زنده فانی

گیهان : کیهان

 

نوشته شده در شنبه چهارم آبان 1387ساعت 21:1 توسط DAVID|

 

نام های پارسی حرف ( ل )

 

لاچین : شاهین شاهکاری – پدر امیر خسرو دهلوی شاعر فارسی

گوی هند

لادن : گلی است با ساقه های نازک و خزنده نارنجی و دو رنگ

لار: نام پسر گرگین میلاد است – نام شهری دراستان فارس

لاشار : یکی از ده های بمپور شهرستان ایرانشهر

لاله : گلهای پیازدار- دارای کاسه و جام زیبا – سرخ رنگ آن بسیار

مشهور رنگ

لاله پوش : پوشیده از لاله

لاله جبین : خوبروی – سرخ رو

لاله رو : خوب صورت سرخ رنگ

لاله زار: باغ لاله های سرخ رنگ

لاله گون : مانند لاله – سرخ گونه

لاله وش : مثل لاله – زیبا روی – خوش صورت

لبخند : تبسم – خنده ای که روی لبها نشیند

لپور: نام سپهبدی از مردم سواد کوه در سده ی سوم یزدگردی

( طبرستان 2 )

لهاک : نام برادر پیران ویسه تورانی

لهراسب : دارنده ی اسب تند رو – ازشاهان سلسله ی کیانی پس

از کیخسرو

لیشام : مردی دیلمی در قرن سوم ه ( طبرستان 2 )

 

 

نوشته شده در شنبه چهارم آبان 1387ساعت 20:57 توسط DAVID| |

Design By : Mihantheme